ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

71

مجمع التواريخ ( فارسى )

بظهور رسيده بود كه رستم و اسفنديار هر گاه ميبودند بر آن قوت بازو و دلاورى صد آفرين ميخواندند و الحق اكثرى از رموز او ناسخ مصاف سام نريمان و پيران توران گرديد الحاصل چون بعضى از فتوحات او را روى داده بود و به جهت يكى تجربه بمصداق اين بيت : مرد خردمند هنرپيشه را * عمر دو بايست در اين روزگار تا بيكى تجربه آموختى * با ديگرى تجربه بردى به كار و از وفور شجاعت و مردانگى كه داشت قياس امور كلى بر آن امور جزئى ماضيه مينمود بعلاوه غرور پادشاهى و سلطنت او را فرو گرفته با وجود آنكه هنوز هيچ بلدى و مملكتى به غير از كرمان در تصرف او نبود خود را پادشاه بالأستقلال تصور نموده بر سرداران و سركردگان كه هنوز اكثرى با او اخلاصى نداشتند بطريق سلاطين مستقل مغرورانه سلوك مينمود و مطلقا بتدابير شايسته متوجه نميشد و بتأليف قلوب خاطرهاى وحشى صفتان و پراكنده دماغان نميپرداخت همواره سركردگان منتظر فرصت ميبودند كه خود را از قيد اطاعت او برهانند و باطنا به او صفائى نداشتند خصوصا ولى محمد خان كه وزير و اعتماد الدوله و كل اختيار او بود و طالب خان كه ديوان بيگى و امير ديوان و ركن ركين دولت او بودند و الحق سيد احمد شاه جوانى دلير و سپاهيى شجاع بود لكن امور سلطنت بدون تدابير شايسته و تأليف قلوب و فروتنى با بعضى كه طريقهء فن و فريب روزگار است تيسير پذير نيست و عمدهء مطلب عدم تأييد لطيفهء غيبى و تقدير الهى كه اساس جميع امور بر آن است موافق تقدير لم يزلى بعضى جهات روى نمود كه باعث برهم خوردن دولت او بود . الغرض منزل به منزل از راه نيريز وايج و بلاد شبانكاره و داراب و فسا و سروستان و كهنجان و ماهلو « 1 » طى منازل نموده بپل فسا كه چهار فرسخى شيراز است رسيدند و در آن وقت در شيراز از طرف افغان بعد از عزل محمد ناظر كه مخاطب به زبردست خان

--> ( 1 ) - همان مهارلو در كنار درياچه‌اى به همين نام بين كهنجان و پل فسا بر سر راه شيراز سروستان و فسا .